چرا وارد سرمایه گذاری در بورس شدم
انسان در کودکی آرزوهایی دارد که تضمین کننده بقا و سلامتی او در آینده هستند.این آرزوها گاهی شاید محال و دور از دسترس به نظر برسند ولی در قرن 21 می توان گفت که خیلی از این آرزوها دست یافتنی شده اند.هرچند تلاش انسان همیشه می تواند راه را کوتاه تر کند و نتیجه را بهتر رقم بزند.من هم از همان کودکی علاقه زیادی به سرمایه گذاری در بورس داشتم و از تماشای فیلم های خارجی یا سریالهایی که از تلویزیون پخش می شد و موضوع آنها سرمایه گذاری در بورس بود لذت میبردم.همیشه بالا و پایین شدن شاخص را دنبال میکردم و با بالا و پایین رفتن نرخ ارزها سعی میکردم تاثیر آن را در محیط اطراف و مغازه ها و اجناس دنبال کنم و ببینم آیا واقعا تاثیری دارد یا نه؟
این آرزو همیشه با من بود تا اینکه می شود گفت ایران وارد مرحله جدیدی از سیاست های اقتصادی خود شد و به یکباره بورس ایران ره اندازی شد.هرچند بهتر است گفت بورس تهران چون اطلاع رسانی کم و دسترسی دیگر نقاط کشور تقریبا صفر بود.سهام می آمدند و وارد بازار می شدند،تلویزیون گاهی و روزنامه ها بیشتر درباره بورس میگفتند و می نوشتند.واین نتیجه ای جز بی خبری مردم از فرصت یک انتخاب چیز دیگری نبود.(ایران 70میلیونی اکنون نیز بیشتر از چند میلیون سهامدار(بین3و4میلیون) به خود ندیده است.
البته سهام عدالت جزء این آمار محسوب نمیشوند چون آگاهانه و خودخواسته نیستند وهنوز به بازار راه نیافته اند.)
نتیجه این بی اطلاعی ناآشنایی مردم با کلماتی چون:بورس ، پذیره نویسی ، حق تقدم ، سهام ترجیحی ، و مهم تر از همه نحوه عملکرد بازار سرمایه است. چه بسیار خانواده هایی که از سالها پیش سهام شرکتی را دولت به آنها داده است و در اختیار داشته اند و از ارزش آن بی خبر هستند و در جایی از خانه خاک می خورد.
همیشه به دنبال راهی برای ورود به بورس بودم تا لذت کودکی ام را بدست آورم. واقعا دوست داشتم وقتی به شاخص ها نگاه می کنم احساس خوشحالی و ناراحتی به من دست بدهد.لذتی بهتر از شکست و یک آزمون دوباره برای من وجود نداشت. اهل ریسک کردن بودم و همیشه به یاد حرف ادیسون می افتادم که می گفت:"هر بار که شکست می خورم متوجه می شوم راهی که رفته ام اشتباه است و آن راه را یادگرفته ام که دیگر تکرار نکنم." با تمام وجود پیگیر بازار بودم تا اینکه فهمیدم باید برای خرید و فروش در بورس "کد سهامداری" داشت. از قضای روزگار دفتر یکی از شرکتهای کارگزاری را بصورت اتفاقی دیدم و متوجه شدم که چند ماهی است که به شهر مجاور ما آمده اند و این دفتر شعبه ای از دفتر اصلی است. با تمام ذوق و شوق کد سهامداری را از آنها گرفتم، و با اولین خرید کوچک خود(چهار میلیون ریال) به جرگه سهامداران دنیا پیوستم. آرزویم بالاخره به نتیجه رسید.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر